ذبيح الله صفا

629

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

صغير اتّفاق افتاده بود و بعيد نيست كه مكاتبهء وى با سعدى و آشنايى او با اشعار همام تبريزى در همين مدت انجام گرفته باشد و نيز شايد اشاره‌يى كه در قصيدهء شمارهء 45 از ديوانش « 1 » بوسوسهء حرص براى ورود در دستگاه پادشاهان و مدح ايشان و قبول خدمات ديوانى و انصراف ازين اعمال مىكند : بر دَرِ شاهان ، كز ايشان بيذق شطرنج به * حرص قايم خواست كرد از پيل دندانى مرا اسب همّت سركشيد و بهرِ جَو جايز نداشت * خوار همچون خر در اصطبلِ ثناخوانى مرا خواست نهمت تا نشاند چون دوات ظالمان * با دل تنگ و سيه در صدر ديوانى مرا شير دولت پنجه كرد و همچو سگ لايق نديد * بهر مُردارى دوان در كوى عَوّانى مرا خاك كوى فقر ليسم ز آن چو سگ بر هر درى * تيره نَبْوَد آب عزّ از ذلّ بىنانى مرا بيان جريانى از احوال او باشد كه هنگام همين اقامت در پايتخت ايلخانان براى او پيش آمده و اطلاع ما از آن به همين اشارت مبهم مقصور مانده است . سراسر ديوان سيف فرغانى حكايت از صوفيى صافى و وارسته مىكند كه دوران رياضت و مجاهدت را طى كرده و در زمرهء مشايخ زمان درآمده باشد . توصيف محمد ابن على كاتب ، نويسندهء ديوان او كه ازو با عنوان « سيّد المشايخ و المحققين » ياد كرده نشان‌دهندهء همين حقيقت است اما اينكه دوران سلوك و مجاهدت او كجا و در خدمت كداميك از مشايخ وقت سپرى شده بر ما روشن نيست . در ديوان وى يك جا « 2 » پيرى و اصل و كامل كه نمىدانيم كه بود با بيانى خاص ستوده مىشود و در موردى ديگر اشاره بوفات مشايخى كه ناگزير همدورگان او بودند مىكند و رفتن خود را از پى آنان نزديك مىداند 3 : اعيان شهر كَون و مكان ، عاشقان او ، * رفتند جمله وز همه آثار باز ماند

--> ( 1 ) - ج 1 ص 103 - 106 ( 2 ) - ج 1 ص 27